بعضی ساعتا احساس می کنم داره صدا می کنه – من رو عین همیشه اونجوری که من مطمینم دارم می فهممش ، قدیما زیاد پیش میومد اما بعدا کم شد حالا زیادتر شده –
بعضی ساعتا لج می کنه – یه هیچی فکر نمی کنه فقط یه جوری مودبانه بهم میگه بروووووووو می خوام تنها باشم اگرم من این کارو نکنم اون وقت مجبوره توهین کنه که هر دوتا مون ناراحت میشیم ! من رو متهم کنه به درک نکردن و متوجه نشه منم دارم لج می کنم و در این یه مورد ما پا به پای هم قدم بر می داریم
توضیحش راحته -
همیشه تو میگی آره من میگم نه
اون بار تو میگی نه من میگم آره
اما بازم مقصر منم چون از شانس بعد اون بار من گفتم آره تو گفتی نه
بعضی ساعتا آرومه داره حسرت می خوره اما خوشحاله چون حسرت شیرینیه – هی می خواد یه چیزی بشه اما می ترسه که بشه و متنفر از اینکه فکر کنه نشه ، اینه که می خوابه – تو خواب باز من می رم سراغش نمی دونم چجوری می دونم اما گاهی ساعتا در عین حال که سرم خیلی شلوغه یهو یکی تو دلم میگه یه لحظه وایسا کار واجبه !
خودشو می زنه به حالتای معمولی یعنی نه خنده نه گریه – همه چیز رو می دونه می دونه چی می خواد چقدر می خواد اما داره می جنگه – خیلی زیبا می جنگه وقتی بیفته تو دور جنگیدن هیچ تقلیدی تو کارش نیست , هر کار می خواد می کنه حتی می تونه زمان رو به عقب برگردونه .
اون می دونه تو چی میگی اما گاهی گوش نمی ده
اون سرکشه – همه ش دلش می خواد آزاد باشه – حتی اگه با تو بودن رو آزادی بدونه حتی اگه غیر اون رو نتونه تصور کنه اما سرکشی می کنه – واسه اینکه یادش نره (در این مورد تحسین بر انگیزه) آره ! اصلا اون تحسین برانگیزه -
اما وقتی جلوی من سرکشی می کنه توقع داره من بفهمم سرکش بودنش رو و در عین حال ناراحت نشم ! اما منم ناراحت می شم . ناراحتیه منم که وا وی لا ! یکجور ناراحت می شم که دنیا به گریه میفته... بعد اون نمی دونه چیکار کنه عین مادر های جوون بی تجربه که بچه شون داره گریه می کنه اما نمی دونن چیکار کنن . بعد احساس می کنه مقصره و وقتی این احساس رو کرد مشکل ما میشه 2تا
بعضی ساعتا بعد از طغیانش – بعد از اون تنهایی که دوست داره – و بعد از تمام جنگهایی که درونش داره – یهو مظلوم میشه , بزرگ میشه , به چیزای خوب فکر می کنه, دنیا رو دوست داره , عاشق میشه , خوش قیافه میشه (همه ی اینا با هم اتفاق میفته) به چیزایی که دیر شده فکر می کنه اما هنوز قدرتش رو داره اون همیشه هنوز یک کلید داره – تو بدترین شرایط مطمینی که وقتی صلح و صفا درونش برقرار شد فقط کافیه یه قدم برداره تا نوک قله وایسه !
اینا قشنگه –